روانشناسی مشاوره

دوستان محترم و عزیز لطفا ما را از نظرات گرانبهای خود محروم نفرمایید.

نمونه سوالات نظریه ویلیام گلاسر
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی:

کوتاه و پاسخ

  1. در واقعیت درمانی به چه دلیل درمانگر نباید بیش از حد به شکایات مراجع گوش دهد و پذیرای آنها باشد؟ (به این دلیل که مراجع رفتار مسئولانه داشته باشد).
  2. واقعیت درمانی هویت را جزء اساسی  لازم تمام انسانها می­داند.
  3. در واقعیت درمانی مفهوم اضطراب و بیماری روانی به کسانی خوانده می­شود که سه مسئله را مورد توجه قرار دهند که این سه مسئله کدام­اند؟ واقعیت، مسئولیت ودرست و نادرست.
  4. هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسئولیت در فرد وایجاد هویتی موفق است.
  5. تقاوت واقعیت درمانی با روانکاری فروید در مورد تجسس و تفحص باز سازنده در گذشته بیمار چیست؟ در روان درمانی کلاسیک برگذشته فرد و واقع پیشین زندگی بیمار تأکید دارد ولی در واقعیت درمانی گذشته را مردود می­داند و بر زمان حال و آینده  تأکید می­کند.
  6. مهم­ترین اصل واقعیت درمانی ایجاد رابطه­ای حسنه وانسانی بین مراجع و مشاور است.
  7. گلاسر درباره مسئله مسئولیت و رابطه­ی آن با زندگی بیمار به چه چیزی معتقد است؟ اینکه ناخشنودی وافسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن.
  8. با توجه به اصل قضاوت ارزشی در فرایند درمان واقعیت درمانی گلاسر مراجع برای ارضای نیازهای اساسی خود  معیارهای رفتاری قابل قبول تعیین کند.
  9. اساس نظریه واقعیت درمانی بر چگونگی هویت و تشکیل وتغییر آن قرار دارد.
  10. از نظر گلاسر هویت ارزشیابی­های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی.

خلاصه فصل دوم کتاب خانواده درمانی گلدنبرگ
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٥   کلمات کلیدی:

فصل دوم

تحول خانواده: تداوم و تغییر

برطبق رویکرد چندنسلی[1]،  نسل‌های مختلف خانواده برهم تاثیر متقابل وپایا می‌گذارند و این باعث شکل‌دهی متقابل به زندگی آن نسل‌ها می‌شود. در هر مرحله‌ای که خانواده درحال گذر از آن است، تبادل‌های بهم آمیخته‌ای همزمان بین نسل‌ها جریان دارد. هرنسل برنسل دیگرتاثیرگذاشته وازآن متاثرمی گردد.بسیاری از خانواده درمانگرها مدعی‌ هستندکه مفهوم چرخه زندگی می‌تواند مبنای مفیدی برای بررسی مراحل قابل پیش بینی‌ای که خانواده آنها را طی می‌کند، باشد.همچنین اظهار می‌دارند که خانواده درهمان حالی که متحول می شود وساختارخودرا برای بروزفرایندهای ارتباطی جدیدتغییرمی دهد،بازهم برای حفظ ثبات خویش می کوشد

 

چارچوب مبتنی بر چرخه زندگی خانوادگی:

بسیاری از خانواده‌ها به رغم هرگونه ساختاریاترکیبی که دارند، مراحل قابل پیش بینی خاصی را پشت سر می‌گذارند. در هر مرحله یک رویداد خاص رخ می‌دهد رویدادی که به نظرزیلباخ شاخص مرحله‌ای خانواده[2] نام دارد و مستلزم تغییر و سازگاری مجدد با آن رویداد است. این مراحل به 2علت رخ می‌دهد: 1) به خاطر تغییر در ساخت ترکیبی خانواده 2) یک تغییر اساسی در فرآیند خودپیروی اعضا. هر خانواده باید با تکالیف تحولی که لازم است در هر مرحله بر آنها غلبه کرد، مواجه شود. به نظر چارلزفیشمن(درمانگرساختگرا)، هر خانواده در محیطی دایم التغیربه سر می برد و مراحل انتقالی اصلی، مراحلی کلی اند. توانایی خانواده برای روبه رو شدن با مراحل بعد، بستگی به این دارد که مرحله یا مراحل قبل راتاچه اندازه به سلامت گذرانده باشد. اگر قسمتی ازاین مجموعه تکالیف، ناقص باشد تحول خانواده به تاخیر می‌افتد یا دچار تعلیق می‌شود مانند ترس والدین از جدایی فرزند کوچکشان برای رفتن به مدرسه.

ویژگی نظام خانوادگی در هنگام پیشرفت عبارت است از تداوم و تغییر. گاهی این تغییرات منظم، تدریجی و مداوم‌اند و گاهی ناگهانی و ناپیوسته. در هر 2صورت لازم است سازمان کلی نظام متحمل تغییروتحولاتی شود. زمانبندی نامناسب یا غیرمنتظره یک رویداد می‌تواند آسیب‌های فراوانی به بار آورد زیرا جریان قابل پیش بینی خانوده را بهم می‌ریزد؛مانند تولد کودک در دوره میانسالی والدین.

بسیاری از خانواده درمانگران معتقدند که نشانه‌های بیماری در عضو خانواده به احتمال زیاد درطی همین دوره‌های تغییر پدیدار می‌شوند و نشان دهنده این است که خانوده از لحاظ کنار آمدن با دوره انتقالی دچار مشکل شده است. امادر این حالت نیز فرصتی برای خانواده فراهم می‌شود تا پاسخ های بارورتر و جدیدتری به کار گیرد.

برای آنکه بتوان به خانواده کمک کرد ساختار خود را تغییر دهد باید به این اصل اعتقاد داشت که خانواده نظامی است انعطاف پذیر که توان رشدوشکوفایی را دارد.

الگوی مرحله‌ای چرخه‌های زندگی خانوادگی

مراحل تحولی

دووال[3] و هیل[4] یک چهارچوب تحول نگررا برای بررسی خانواده مطرح نمودند. آنها فرض کردند که خانواده در طول حیات خود به تغییر شکل و کارکرد می‌پردازد و این فرایند در قالب مجموعه‌ای منظم و متوالی از مراحل تحولی صورت می‌گیرد. آنها به آن دسته از تغییرات سازمانی توجه می‌کردند که خانواده می‌بایست در پاسخ به تغییرات ساختاری[5] خویش نشان دهد.

به نظر دووال  یک خانواده متعارف 8مرحله را پشت سر می‌گذارد:

1)      زوج‌های فاقد فرزند

2)      خانواده‌هایی که تازه بچه‌دار شده‌اند (فرزند حداکثر 2.5 سال)

3)      خانواده‌های دارای فرزند پیش دبستانی

4)      خانواده‌های با فرزند بین 6 تا 13 سال

5)      خانوده‌های با فرزند نوجوان

6)      خانوده‌هایی که فرزندانشان آنها را ترک می‌کنند

7)      والدین میانسال (دوه آشیانه تهی[6])

8)      والدین کهنسال

این مراحل باازدواج شروع می شوندوبامرگ هردوهمسربه پایان می رسند.در هرکدام از مراحل خانواده باید مجموعه‌ای از تکالیف تحولی را اجراکند. بدین ترتیب خانواده می‌تواند برای اجرای تکالیفی که باید در مراحل بعد بر آنها تسلط یابد، آماده‌تر عمل کند. پس تکلیف اصلی خانواده آن است که طی زمان، نقش‌های مناسب خویش را عوض کند.

چرخه زندگی فردی در درون چرخه زندگی خانوادگی اتفاق می‌افتد و کنش متقابل[7] این دو باعث تغییراتی خواهد شد که در هر یک از آنها روی می‌دهد. به خانواده‌هایی که از چرخه زندگی خود منحرف می‌شوند باید کمک کرد تا مجددا در مسیر تحولی خویش قرار گیرند. پس هدف اصلی خانواده درمانی عبارت است از احیای توان تحولی خانواده.

انتقال‌های خانوادگی و رفتار نشانه دار(بیمارگون)

رویکرد مبتنی بر چرخه زندگی، زمینه ارزشمندی برای درک بدکاری فرد و خانواده فراهم می‌آورد مخصوصا برای طرفداران نظریه ساخت گرا که ادعا دارند در خانواده‌های برخوردار از ساخت بدکار، مشکلات زمانی به وجود می‌آیند که آن  خانواده به یک نقطه انتقالی رسیده است اما انعطاف لازم و توان تغییر برای انطباق بااین شرایط درحال تغییررا ندارد. راهبردنگرها نیز ظهور نشانه‌های بیماری را علامتی دال بر ناتوانی خانواده در حرکت به سمت مرحله بعدی می‌دانند.

بارن هیل[8] و لانگو[9] با پیگیری مراحل هشت گانه دووال توانستند نقاط انتقالی خاصی را مشخص کنند که هر خانواده در هر مرحله باید آنها را حل کند.آنهامعتقدند خانواده هم مانند انسان می‌تواند در یک دوره ی تحولی خاص تثبیت[10] یامتوقف شود و از انتقا‌ل‌های لازم در زمان مناسب باز ماند. همچنین می‌تواند در زمان بروز فشار روانی به مرحله قبل که با موفقیت گذرانده، برگردد. در این خانواده نشانه بیماری که در عضوی از آن ظاهر می‌شود حاکی از آن است که خانواده در حل تکلیف کنونی‌اش موفق نبوده است.

کارتر و مک گلدریک معتقدند جریان اضطراب در خانواده با محرک‌های تنش‌زای افقی و عمودی ارتباط دارد. محرک‌های عمودی[11]: الگوهای ارتباطی و کارکردی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند مانند نگرش‌های خانوادگی.

محرک‌‌های افقی[12]: رویدادهای اضطراب‌زایی که خانواده بهنگام حرکت در طول زمان و کنار آمدن با تغییرات با آن برخورد می‌کند مانند مرگ نابهنگام.

اگرفشارهای محورافقی به قدرکافی واردشوند،خانواده دچاربدکاری خواهدشد.اما اگردرخانواده ای محور عمودی قبلا حاوی فشار روانی شدیدی باشد، مقادیراندک فشار افقی هم می‌تواند باعث بی‌نظمی خانواده شود. نقطه تلاقی این دو محور در حکم عامل تعیین کننده کیفیت و مهارت خانواده در برخورد با یک نقطه انتقالی است.بنابراین خانواده درمانگران باید به 2عامل توجه داشته باشند: 1) فشارهای کنونی چرخه زندگی 2) الگوهای خانوادگی‌ای که نسل به نسل منتقل شده‌اند.

نقد الگوی مرحله‌ای

  1. به جای تبیین کننده بودن بیشتر حالت توصیفی دارد.
  2. نمی تواند تفاوت‌های فردی را در زمانبندی رویدادهای محوری در خود جای دهد.
  3. به انتقال‌های مربوط به بین مراحل توجه ندارد.
  4. معتقد است نوعی نوسان در زندگی خانوادگی حاکم است. اعتقاد بر این است که حرکت اعضای خانواده به صورت مارپیچی[13] است. 2دوره برای حرکت‌های خانواده قائل است: 1) گرایش به مرکز[14]. زمانی که اعضا ارتباط تنگاتنگی باهم دارند 2) گریز از مرکز[15]. زمانی که اعضا از هم دور می‌شوند.
  5. خانواده پیچیده‌تر از آن است که در این الگو مطرح شده است. تحول خانواده به صورت تغییرات گسسته نیست که انتقال از یک مرحله به مرحله بعد دلبخواهی باشد.

نقطه قوت: مفهوم چرخه زندگی، یک طرح قابل اجرا برای ارزیابی کارکرد خانواده و طرح‌ریزی مداخلات درمانی ارائه کرده است.

بدکاری خانواده ممکن است علامت آن باشد که خانواده در یک تنگنای تحولی گرفتارامده است.  پیدایش نشانه رفتاری به 3معناست: 1) خانواده تحت فشار یک رویداد انتقالی قرار دارد 2) ساختار خانواده خشک وانعطاف ناپذیراست و توان تغییر را ندارد 3) بیانگر راه‌حلی است که به خانواده کمک می‌کند در مواجهه با تغییرات قریب الوقوع، ثبات خود را حفظ کند.

خانواده های در حال تغییر، روابط در حال تغییر:

   توالی رشد در خانواده های کامل:

خانواده درمانگران مدعی اند افراد مجرد ابتدا می بایست تکلیف اولیه تحولی خود را کامل کنند.جداشدن ازخانواده ی مبدابدون انکه از انها بریده باشندورفتن به سوی یک پناهگاه ومامن عاطفی جایگزین. ازدواج،به جای اینکه صرفا پیوند دونفر بایکدیگرباشد،معرف دگرگونی در دو نظام جاافتاده خانوادگی و تکوین یک خرده نظام درداخل هریک از ان ها است. زوج های امروزی باید ابتدا خود را به عنوان همسر به طرف مقابل متعهد سازند وازاین طریق خودرا ازخانواده های مبدا تفکیک کنندوصرفا در درجه دوم با خانواده مبدا خویش پیوند برقرار کنند. شاخص این مرحله انتقالی عبارت است از تعهد داشتن در قبال همسر.

هریک ازهمسران از خانواده مبدا خود یکسری قواعد درباره زندگی خانوادگی کسب کرده است. مینوچین،راسمن،وبیکر معتقدند که هر دو مجموعه باید در ازدواج باقی بماند تا فرد احساس هویت خویش راحفظ کند؛ در عین حال نیزبایدبه الگوهای تبادلی جدیدی دست یابند.

درکسانی که تازه ازدواج کرده اند، نظام زناشویی از ساخت محکمی برخوردار نیست و نقش های همسران از انعطاف برخوردار است به عنوان مثال نحوه شام خوردن. تعهد زن و شوهر برای تبدیل شدن به پدر و مادر، نقطه انتقالی مهمی در زندگی خانوادگی است. ورود فرزندان شاید مهم ترین شاخص در چرخه زندگی باشد. وقتی زوجین تبدیل به والدین می شوند، هر دو به نسل دیگری تبدیل شده اند. سایر اعضای خانواده که به عنوان فرانظا[16]م اند، یک پله بالاتر می روند:خواهران وبرادران والدین تبدیل به عمه و خاله و... می شوند. به طور کلی برای کل این خانواده یک صف بندی عمودی جدید رخ می دهد؛ بنابراین در ارتباطات و تعهدهایشان باید تغییراتی صورت گیرد.

برات(1988) متوجه شدکه امکان دارد تولد یک کودک باعث پدیدار شدن مثلث شود و در نتیجه استواری روابط زناشویی مورد تهدید قرار گیرد.بارن هیل ولانگو(1978)معتقدند برای خانواده دو نقطه انتقالی اصلی وجود دارد: 1) وقتی هر دو والد یاد می گیرند که همزمان با رشد کودک شخصیت جدید خویش را بپذیرد 2) زمانی که کودک را به نهادهای خارج از خانواده می سپارند. وقتی اولین فرزند مدرسه رفتن را آغاز می کند، یک دوره بحرانی ایجاد می شود؛ والدین برای اولین بار متوجه می شوند که فرزندشان نهایتا خانه را ترک می کند.

وقتی کودک به سن نوجوانی رسید، خانواده با چالش های سازمانی جدیدی همچون استقلال روبه رو می شود. مشکل اجابت خواست های نوجوانان ممکن است باعث احیای تعارضات والدین با پدربزرگ و مادربزرگ درباره فرزندپروری شود. نوجوان باید بدون کمک دیگران به تعادل دست یابد و کم کم مستقل شود.

در همان هنگامی که فشارهای همزمانی به نظام خانوادگی وارد می آید احتمال دارد موارد زیر پدیدار شود: 1) بحران میانسالی. زن و مرد گزینش های شغلی و زناشویی خود را زیر سوال می برند 2) فرتوتی پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها ایجاب می کند نقش والدین و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ی وابسته به صورت معکوس دراید.

کارتر ومک گلدریک مرحله بعدی چرخه زندگی در خانواده های کامل را روانه سازی[17] فرزندان و جدایی می نامند. فراوان اتفاق می افتد که قبل از بازنشستگی والدین، فرزندان خانه را ترک کنند. تکلیف تحولی در این مرحله عبارت است از برقراری روابط بالغ-بالغ با فرزندان و گسترش خانواده برای پذیرش عروس و داماد و نوه. همچنین لازم است والدین روابط خود را مورد ارزیابی قرار دهند. در غیاب فرزندان، به دنبال فرصتی اند تا روابط زناشویی خود را مستحکم تر کنند. گاهی هم باعث می شود اختلافات زناشویی مجددا سر باز کنند. والدین باید موضوع حرکت به سوی یک رده تحولی بالاتر کنار بیایند. سالهای بازنشستگی بدین معناست که زن و شوهر باید ساعات بیشتری باهم باشند. در نتیجه تمامی اعضای خانواده با فشارهای انتقالی جدیدی مواجه می شوند.

توالی رشد و تحول در سایر خانواده ها

رویکرد تحولی مطرح شده توسط جامعه شناسان در دهه 1940 راجع به مراحل قابل پیش بینی چرخه زندگی را به سختی می توان برای اوضاع زندگی در نیمه قرن دوم به کار گرفت زیرا پدیده طلاق در این دوره رواج بیشتری یافت. این موضوع با تمامی اعضای خانواده ارتباط پیدا می کند. فرآیند طلاق بر سه جنبه از چرخه زندگی فردی، خانوادگی و زناشویی تاثیر می گذارد.

فرآیند طلاق خودش در طی زمان اتفاق می افتد و ویژگی ان عبارت است از فشار روانی فراوان، دوسوگرایی، دودلی، تردید به خود[18] و عدم یقین به این که دیگر نمی توان رابطه را نگه داشت. تصمیم گیری برای طلاق یکی از سخت ترین تصمیم هاست.

این فرایند ابتدا با طلاق عاطفی[19] شروع می شود. بعد عملا باید از هم جدا شوند. هرکدام از طرفین باید با احساس شکست کنار آید. خانواده های طلاق قبل از آنکه بتوانند به رشد خود استواری بخشیده باید دست کم یک یا دو دوره اضافی را در چرخه زندگی طی کنند. رشد خانواده ها در طی مجموعه ای از مراحل اتفاق می افتد و هر مرحله مستلزم توافق مجدد و سازمان دهی یک شبکه ارتباطی پیچیدست.

تحول خانواده و مسائل مربوط به جنسیت

برای درک فرآیند تحولی خانواده باید این مطلب را در نظر گرفت که افراد تجربه متفاوتی از زندگی خانوادگی دارند. خانواده درمانگرهای طرفدار برابری زنان مدعی اند که اولین صورتبندی های نظری خانواده درمانی را مردها تدوین کردند که منعکس کننده دیدگاه های مردانه مبتنی بر نقش های سنتی زن و مرد است. این درمانگران برای اصلاح سوداری جنسی سعی کردند سراغ شرایط اجتماعی و فرهنگی بروند که بر روابط آنها با مردان اثر می گذارند. یکی از این رویکردها این بود که نقش سنتی زنان را در سراسر چرخه زندگی، مورد بررسی قرار دهند.

یکی از بررسی های جاری، طرح زنان در خانواده درمانی[20]است که دراین بررسی بافرض های پدرسالارراجع به سازمان بهنجارخانواده مبارزه می شود. آنها معتقدند حوزه متعلق به خانواده به صورت تناقض آمیز مبتنی بر مفاهیم اولیه و کهنه ای است که مردان وضع کرده اند. به همین علت آنها سعی کردند مجموعه غیرمتعصبانه ای از مداخلات درمانی ارائه کنند.

این خانواده درمانگران به مفاهیم دانش از جمله «علیت حلقوی»که معرف تقابل ودوجانبه بودن ارتباط زن ومرد است، حمله می کنند و آن را قبول ندارند. همچنین مدعی اند که خانواده درمانی هنگام مفهوم سازی خانوادگی از مسائل مربوط به جنسیت چشم پوشی کرده و فقط بر نقش زن به عنوان آشپز، پرستار و یاری رسان خانوادگی تاکید می ورزد. ورود زن ها به دنیای کار تاثیر زیادی بر خانواده بر جای گذاشته و باعث شده زنان دیرتر ازدواج کنند و به تبع آن دیرتر بچه دار شوند.

ملاحظات چندفرهنگی 

روزبه روز بر تنوع فرهنگی زندگی در آمریکا افزوده می شود و خانواده درمانگرها توجه خود را به حوزه های اجتماعی-فرهنگی بزرگتری که بر رفتار تاثیر می گذارند، معطوف ساخته اند. قومیت و ملاحظات اجتماعی-اقتصادی برسبک زندگی خانوادگی تاثیر دارند. قومیت می تواند مشخص کند که خانواده چگونه ارزشها، الگوهای رفتاری و شیوه های ابراز هیجان را به وجود می آورد و روند پیشرفت در چرخه زندگی خانوادگی چگونه است. زندگی توام با تنگدستی چه موقتی باشد چه قسمتی از الگوی خانوادگی چند نسل، می تواند ساخت خانواده را متزلزل کند. در خانواده های فقیر، پیشرفت چرخه زندگی در اغلب موارد به خاطر بارداری زودهنگام تشدید می شود. واحد اساسی در خانواده های فاقد پدر به احتمال زیاد عبارت است از رابطه مادربزرگ-مادر-دختر.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

 


 

  1. multigenerational
  2. family stage marker
  3. Duall
  4. Hill
  5. composition
  6. empty nest
  7. interplay
  8. Barnhill
  9. Longo
  10. fixated
  11. vertical
  12. horizontal
  13. spiral
  14. centripetal period
  15. centrifugal period
  16. suprasystem
  17. launching
  18. self-doubt
  19. emotinal
  20. Women s Project in Family Therapy
 
 
 
 
 
 
 
 

نمونه سوالات نظریه شخصیت
ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٩   کلمات کلیدی:
  1. کتل................. را به صورت گرایش­های نسبتا دایمی واکنش نشان دادن که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد. 

1)تابعیت                  2)ارگ­ها                        P 3)صفات                  4) احساس خوشبختی           

2. ................ صفاتی هستند که مبنای زیستی دارند.

1)صفات پویشی      2) صفات خلقی                     3)صفات سطحی                   P4) صفات سرشتی

3. کج خلقی، جسوربودن، آسانگیربودن، تحریک­پذیر بودن، زیر مجموعه کدام صفات قرار می­گیرند.

1)صفات عمقی          P2)صفات خلقی               3)صفات پویشی                   4)صفات توانشی

4. کتل برای اشاره کردن مفهوم غریزه یاسائی از ............... استفاده کرد.

1)احساس                P 2)ارگ         3)نگرش­ها                                4)احساس خویشتن

5. نگرشها تابع ................ هستند.

1)ارگ­ها                    2)وراثت              P  3)احساس­ها                        4)هیچکدام

6. علاقه به بسکتبال و مصرف الکل در زیر مجموعه کدام گروه از صفات قرار می­گیرد.

1)صفات سرشتی- صفات محیط ساخته                2)صفات توانشی- صفات سرشتی

3)صفات سطحی- صفات منحصر به فرد                P 4)صفات منحصر به فرد-صفات سرشتی

7. احساس­ها تابع ........ هستند.

1P)ارگ­ها               2)وراثت                           3) نگرش­ها                4) هیچکدام

8.همان خود پنداری ماست که تقریبا در تمام نگرشها و رفتارهای ما منعکس می­شود.

1)ارگ­ها                  2)احساس                P  3)احساس خویشتن              4)الف و ب

9. در کدام مرحله از مراحل رشد شخصیت، شخصیت در پاسخ به شرایط مادی و اجتماعی تغییر می­کند.

1)پیری                 2)نوجوانی                  3) پختگی            P  4) اواخر پختگی             

10. کدام یک از مراحل رشد شخصیت کتل با دیدگاه یونگ درباره میانسالی شباهت دارد.

1) پیری              2)پختگی                  3P)اواخر پختگی              4) هیچکدام

                                                                    


خلاصه فصول هشتم, نهم و دهم گروه درمانی یالوم
ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱۸   کلمات کلیدی:

انتخاب درمانجویان

معیارهای مشمول بودن در گروه

  1. انگیزه: افرادی که در قبال خوب شدن خود هیجمسولیتی نمی پذیرند و اشتیاقی به درمان ندارند را نباید به عنوان عضو گروه بپذیریم.
  2. افرادی که در درمان انفرادی خوب پیش نمی روند را به گروه ارجاع می دهیم.
  3. برای افراد تکانه ای گروه درمانی باعث عملکرد بهتر آنها می شود.
  4. در مواردی که مشکلات بین فردی شدید نیست گروه درمانی می تواند موثر باشد.
  5. تاثیر درمانجویان بر سایر اعضای گروه : یعنی درمانگر در عضو گیری باید نظر دیگر اعضای گروه را مد نظر قرار دهد و خود را متعهد به همه اعضای گروه بداند.
  6. احساسات شخصی که درمانگر به درمانجو دارد می تواند بر روند عضو گیری می تواند تاثیر بگذارد.

 

مروری بر روند انتخاب درمانجویان در گروه

درمانجویان برای ورود به گروه بر اساس یک سیستم پاداش و تنبیه عمل می کنند. مقصود از تنبیه بهایی است که درمانجویان باید برای عضویت در گروه بپردازند مثل وقت، پول، انرژی و .... و مقصود از پاداش، رضایت های متنوعی است که فرد از گروه بدست می آورد و این رضایت های فرد در گروه به سه شکل صورت میگیرد:

  1. کسب رضایت از روابط با سایر اعضا
  2. رضایت از شرکت در فعالیت های گروهی
  3. رضایت به دلیل احساس غرور از عضویت گروهی

الگوها و فنون آغازین در خانواده درمانی
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٩   کلمات کلیدی:

درمانگرها بسته به چارچوب نظری که بر اساس آن کار می کنند، فنی را بر می گزینند که می تواند به کسب  یک منظور خاص در یک موقعیت منتهی می شود. درمانگر باید برای استفاده از هر فن دلیل موجه داشته و نسبت به پیامدهای آن در نظام خانوادگی آگاهی داشته باشد.  از درمانگرها انتظار می رود در کار بالینی روزمره ی  به ابداع فنون خاص خود بپردازند. خانواده درمانگر امروزی نسبت به گذشته، عملا اشتیاق بیشتری به ترکیب فنون دارد. فنون مداخله ابزار دستیابی به اهداف آرمانی هستند. برخی فنون زاییده ی یک چارچوب نظری اند؛ بعضی دیگر تصادفاً از روی رویکردی دیگر اقتباس شده اند. تعدادی از آنها ممکن است بیانگر شخصیت منحصر به فرد یک نفر باشند. لذا انعطاف پذیری قابل ملاحظه ای از لحاظ انتخاب یک شیوه ی درمانی خاص وجود دارد.  گاهی اوقات نیز درمانگرهای متعلق به یک موضع خاص ممکن است برای دستیابی به یک هدف درمانی خاص از فنی که توسط شخصی دیگر ابداع شده است، استفاده کنند ( مثلا استفاده از نامگذاری مجدد که یک شگرد راهبرد نگر است توسط خانواده درمانگرهای کارکردگرا ). در این فصل سعی شده است چهار مجموعه از اولین شیوه های مداخله در خانواده درمانی شرح داده شود. شیوه های مداخله در خانواده درمانی عبارتند از:

1- شیوه های مبتنی بر پویایی گروه

2- شیوه های غیر کلامی

3- شیوه های ویژه ی بحران

4- شیوه های مبتنی بر گروه های بزرگ


مروری بر رویکرد های خانواده
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٤   کلمات کلیدی:

       تعریف خانواده

خانواده یکی از مهمترین نهادهای جامعه و شکل دهنده شخصیت آدمی است. مطلوبیت، رضایت، خشنودی، کیفیت و کارکرد بهینه خانواده، عامل بسیار تاثیر گذاری در شکوفایی، رشد و پیشرفت اعضای خانواده است (لاک و ویلیامسون،1958). خانواده اولین بافتی است که فرزندان در آن فکر، احساس و رفتار می کنند، یاد می گیرند و رشد می یابند (زاپوسنیک، هرویس، و شوارتز،2003). خانواده نظام عاطفی پیچیده ای است که چند نسل را در بر می گیرد و وجه تمایز آن با سایر نظامهای اجتماعی در وفاداری، عاطفه و دائمی بودن عضویت در آن است. وجه تمایز خانواده از سایر سیستم های اجتماعی بدین صورت است که ورود به سیستم خانوادگی از لحظه تولد، یا فرزند خواندگی یا ازدواج آغاز می شود و اعضا تنها به واسطه مرگ از هم جدا می شوند و جدایی تمامی ارتباطات خانوادگی غیر ممکن است(کار،2012).

خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع، از مذهبی و غیر مذهبی، پذیرفته شده، و توسعه یافته است. خانواده در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت های گوناگون است و با اینکه هسته ای کوچک از اجتماع است، در حیات اجتماعی مردم نقش و تاثیر فوق العاده ای دارد (قائمی، 1389).

در حوزه روانشناسی، خانواده به چند نوع تقسیم می شود:

خانواده گسترده: خانواده هایی که در آن اجداد، فرزندان و نوادگان در یک خانه و مجموعه زندگی می کنند.

خانواده هسته ای: خانواده متشکل از زن، شوهر و فرزندان.

خانواده تک والدی: خانواده هایی که به هر دلیل یکی از همسران مسئولیت اداره خانواده را به عهده دارد. این نوع خانواده می تواند به دلیل مرگ، طلاق یا ترک یکی از والدین تشکیل شود(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000 ؛ ترجمه نقشبندی و همکاران، 1387).


خلاصه فصول اول و دوم کتاب مشاوره گروهی یالوم
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

قبل از شروع بحث اصلی ابتدا لازم است به دو سوال اصلی در حیطه مشاوره گروهی پاسخ دهیم که عبارتند از:

1.آیا گروه درمانی موثر است؟

تحقیقات نشان داده است که روان درمانی گروهی به اندازه روان درمانی فردی موثر است.

2.گروه درمانی چگونه باعث تغییر می شود؟

در واقع فرایند تغییر امری پیچیده است که بوسیله ی بازی متقابل و پیچیده تجارب انسانی ایجاد می شود که یالوم به این امر عناصر درمانی می گوید. بین عناصر درمانی تفاوتی وجود ندارد و این عناصر با هم رابطه متقابل و وابسته ای دارند و تفاوت بین اینها قراردادی است و نمایانگر بخش های مختلف فرایند تغییر است مثل تخلیه هیجانی که در سطح عواطف عمل می کند.

اگر چه گروه درمانی دارای عناصر مشابه است اما به لحاظ بازی متقابل، متمایز بودن آنها از گروهی به گروه دیگر و همچنین تفاوت های فردی باعث بهرمندی از عناصر درمانی متفاوت می باشد.

عناصر درمانی حاصل حاصل تجربه بالینی درمانگران، بیماران و تحقیقات سیستماتیک می باشد.

عناصر درمان

1.امیدوار کردن

در هرگونه کار روان درمانی امید دادن دارای اهمیت حیاتی است. باید به درمانجو امید داد تا جلسات درمان را ادامه دهد. اعتماد به روش درمانی خود تاثیر درمانی دارد. گروه و درمانگر سعی می کند با استفاده از این عامل اعتماد در درمانجو، کارایی گروه را افزایش دهد. که معمولا قبل از شروع گروه و در مرحله آشنایی این امر را انجام می دهد مانند تقویت انتظارات مثبت، اصللاح تصورات منفی و ...

امید توسط درمانگر و سایر اعضای گروه ایجاد می شود و می تواند به صورت مستقیم ( تاثیرات فیزیولوژیک) و غیر مستقیم ( انجام دستورات در خارج از گروه) نمایان شود.

امید یعنی تعریف دوباره ای از خود تا با همان موقعیت قبلی سازگار شود.

امیدواری در گروه هایی مثل گروه های خودیار، دوستان همدل، عمل قلب و ... بسیار تاکید می شود.

2.همگانی بودن تجارب انسانی

بسیاری از افراد با این دیدگاه وارد گروه می شوند که مشکلاتی نظیر افکار عجیب و غریب و ترس ها در آنها منحصر به فرد است. درمانجویان پس از شنیدن تجارب دیگران که شبیه به تجربه خود آنان است احساس آسودگی می کنند و با جهان پیرامون خود ارتباط بیشتری برقرار می کننند و از آن به عنوان تجربه " به نژاد انسان خوش آمدید و یا همگی ما در یک قایق هستیم" یاد می کنند.

علی رغم پیچیدگی مشکلات انسانی، بین افراد تشابهاتی نظیر بی کفایتی، بیگانگی بین فردی و مسائل جنسی وجود دارد.

3.فراهم کردن اطلاعات

این عنصر درمانی در قالب دو مفهوم مورد بررسی قرار می گیرد که عبارتند از:

الف.دستورالعمل آموزشی

گرچه بسیاری از درمانگران به صورت صریح دستورالعمل نمی دهند اما در دهه های گذشته افرادی نظیر جونز، مارش و ... از این امر استفاده می کردند. البته تاریخچه اخیر گروه درمانی نیز محدود به گروه های متخصص برای افرادی که  بیماری خاصی دارند است مانند اختلال پرخوری و بیماری قلبی.

دستورالعمل آموزشی به روش های مختلفی انجام می شود مانند تغییر افکار مخرب، توضیح فرایند بیماری و ارائه اطلاعات.

ب.توصیه مستقیم 

معمولا در اوایل کار گروه اعضا شروع به توصیه های مستقیم می کنند و بر اساس این قاعده می توان سن گروه را تشخیص داد. در واقع نحوه ارائه توصیه مهم است نه خود توصیه.

توصیه کردن و توصیه خواستن راز مهمی در گشودن آسیب شناسی بین فردی است. مثل تشخیص شخصیت شاکی و رویگردان از کمک.

گروه هایی که به تبادل بین اعضا تمرکز ندارند به توصیه های مستقیم می پردازند مثل گروه مهارت های زندگی و ....

کم اثرترین توصیه ها، توصیه مستقیم و موثر ترین توصیه ها مجموعه ای از پیشنهاد های مختلف جهت رسیدن به یک هدف مطلوب است.

4.نوعدوستی

گروه درمانی از این جهت که بستری را فراهم می کند تا اعضا برای یکدیگر مفید باشند امکان منحصر به فردی است یعنی اعضا هم کمک کننده و هم دریافت کننده کمک می باشند. در واقع اعضای گروه مشاهدات یکدیگر را راحت تر قبول می کنند تا درمانگر.

معمولا اعضا در ابتدای گروه در برابر این امر با طرح سوالاتی نظیر چطور کسی که مشکل دارد میخواهد به من کمک کند مقاومت می کنند که این مقاومت ها را می توان با کندوکاو در خودارزیابی انتقادی بیمار کاهش داد.

 

5.اصلاح رفتار درمانجو در موقعیتی شبیه وضعیت خانوادگی اش

بسیاری از مراجعنی که وارد گروه می شوند به استثنای آنهایی که دچار(PTSD) هستند یا از یک استرس جسمانی رنج می برند غالبا در اولین گروه زندگی خود تجربه نا خوشایندی دارند.

در گروه که تیم درمانی متشکل از یک زن و مرد است چهره هایی همچون خواهر- برادری، مقتدر- والدینی به چشم میخورد و اعضا پس از مدتی به گونه ای رفتار می کنند که گویی با والدین خود رفتار می کنند. مثلا شخصی که به والدین خود وابسته بوده است در گروه نیز این وابسته بودن را به نمایش می گذارد.

در واقع مساله بروز اختلافات خانواده نیست بلکه نحوه ابراز آن اصلاح می شود.

6.تکنیک اجتماعی شدن

رشد مهارت های اجتماعی عامل درمان بخش دیگری است که با توجه به ماهیت مهارت های آموخته شده و صراحت فرایند متفاوت است.

در واقع گروه درمانی فرصتی را فراهم می کند تا اعضا دریابند که چگونه به انزوا و تنهایی خود دامن می زنند و سپس به اصلاح و ترمیم این رفتار بپردازند.

7.رفتار تقلیدی

این امر در روان درمانی فردی نیز اتفاق می افتد که ممکن است مراجع همانند مشاور خود حرف بزند، رفتار و حتی فکر کند. در گروه درمانی نیز اعضا با مشاهده رفتار درمانگر و سایرین به تقلید رفتار می پردازند.

رفتار تقلیدی حتی اگر کوتاه مدت باشد باز هم کمک کننده است زیرا فرد را آماده می کند تا موقعیت جدیدی را بیازماید.

8.یادگیری بین فردی

برای تعریف این مفهوم و مکانیزم های آن ابتدا باید به این سه مفهوم پرداخت.

الف.اهمیت رابطه بین فردی

ازهردیدگاهی که بخواهیم جامعه انسانی را مورد بررسی قرار دهیم، ناگزیریم انسان را در چهارچوب روابط بین فردی ببینیم و تحقیقات ثابت کرده است که انسان همواره به صورت گروهی زندگی میکرده است.

ارتباط بین فردی جنبه تطابقی دارد یعنی بدون پیوند بین فردی مثبت، عمیق و دو جانبه نه انسان و انواع آن می توانند جان سالم به در برند.

مطالعات جان بالبی درباره دلبستگی، عقیده وینی کات یا میت چل که معتقد است انسان در قالب روابطش قابل درک است بیانگر این مدعاست.

بر خلاف روانشناسی سنتی در روانشناسی معاصر به نقش ارتباطات و تعاملات بین فردی پرداخته می شود که این امر با کارهای استیک سالیوان آغاز شد.

سالیوان معتقد است شخصیت افراد محصول ارتباط و تبادل با افراد مهم زندگی است. نیاز به نزدیک بودن به دیگران مانند سایر نیازهای بیولوژیک مهم است و فرد در جستجوی ایمنی به قسمتی از خود که توسط دیگران تایید می شود توجه و سایر قسمت ها را که مورد توجه نیستند انکار می کند و این امر باعث شکل گیری خود پنداره میشود.

بر اساس این دیدگاه بیماری روانی و سلامت روانی در همه وجوه بر حسب روابط بین فردی تعریف و درمان می شود.

سالیوان در کارهای خود به دو مفهوم مهم اشاره می کند که عبارتند از:

تحریفات بین فردی

یعنی فرد در ارتباط با دیگران نه بر اساس نگرش های واقع بینانه، بلکه بر اساس تجسمی که از فرد دارد ارتباط برقرار می کند. این مفهوم شبیه انتقال است اما از دو جهت متفاوتند :

1. تحریفات بین فردی گسترده تر است و شامل تمامی ارتباطات می شود.

2. روابط فرد با دیگران نه تنها بر اساس نگرشی که افراد گذشته خود دارد تشکیل می شود بلکه واقعیت بین فردی را در واکنش به نیاز فرافردی تحریف می کند.

اصلاح تحریفات فردی از طریق تایید جمعی است.

انتقال روان رنجوری

مجموعه ای از خاطرات است که در تجارب ارتباطی گذشته فرد حفظ شده است. این خاطرات به ساخت الگوهای درونی ( طرحواره) کمک می کند که در برگیرنده اعتقادات فرد درباره خودش ونحوه درک او از روابط بین فردی آتی است.

ب.اصلاح تجربه عاطفی

یعنی بیمار را تحت شرایط مطلوب تر و موقعیت های عاطفی قرار دهیم که در گذشته از عهده آن بر نمی آمد به نحوی که تاثیر تجربه وحشت زای گذشته اصلاح شود.

تغییر در رفتار فرد تنها از طریق تفسیر روابط گذشته امکان پذیر نیست بلکه باید در زمان اینجا و اکنون به آن پرداخت.

برای اینکه تنش های گروه به تجربه عاطفی اصلاحی تبدیل شود دو شرط لازم است که عبارتند از:

1.گروه باید حمایتگر باشد.

2.استفاده از بازخوردهای صادقانه.

ج.گروه به عنوان نمونه کوچک اجتماعی

گروهی که به صورت آزاد با یکدیگر تبادل دارند و ساخت کمی دارد مبدل به یک نمونه کوچک اجتماع می شود بدین معنی که اعضا رفته رفته به گونه ای با سایر اعضا برخورد می کنند که گویی در جامعه رفتار می کنند.

فصل دوم

گروه به عنوان نمونه کوچک اجتماعی

گروهی که آزادانه تبادل دارد و محدودیت ساختی کمی دارد به موقع خود مبدل به یک نمونه کوچک اجتماعی متشکل از اعضایی میشود که در آن شرکت دارند. اعضای گروه در صورتی که وقت کافی داشته باشند رفته رفته چهره واقعی خود را نشان میدهند. آنان با اعضای گروه همان گونه تبادل میکنند که با دیگران در فضای اجتماعی خود تبادل دارند و همان گونه تبادل میکنند که با دیگران در فضای اجتماعی خود تبادل دارند و همان جهان بین فردی را در گروه ایجاد میکنند که همیشه در آن ساکن بوده اند. به عبارت دیگر درمانجو در طول زمان به طور خود به خود و اجتناب ناپذیری رفتار ناسازگارانه ی بین فردی را در گروه درمانی به نمایش میگذارد. آنان نیازی ندارند که به تاریخچه ای مفصل درباره ی بیماری خود بپردازند دیر یا زود و در حضور سایر اعضای گروه آن را نشان میدهند. علاوه بر این در گروه درمانی با تاکیدی که به بازخورد دارد و با توجه به اینکه رفتار بیمار اطلاعات دقیق فراهم میکند کمبودهای گزارشات شخصی و نقاط مبهمی را که به طور غیرعادی بیان نشده روشن میکند.کار اولیه گروه معمولا کنار آمدن با اعضایی است که آسیب شناسی آنان در رفتار بین فردی بسیار آشکار است. بعضی از شیوه های رفتار بین فردی با یک تبادل صرف کاملا آشکار میشود. بعضی در یک جلسه گروه آشکار میشود و بعضی دیگر را در طول چند جلسه مشاهده میتوان به آن پی برد. رشد و توانایی رفتار بین فردی ناسازگارانه همانگونه که در نمونه کوچک اجتماعی گروه میتوان دید مشاهده میشود یکی از تکالیف اصلی برنامه آموزشی برای گروه درمانگران محسوب میشود .

نمونه کوچک اجتماعی (یک تبادل پویا)

بین اعضای گروه و جو گروه تبادل پویای ظریفی وجود دارد. اعضا، نمونه ی کوچک خود را شکل میدهند و همین به نوبه ی خود موجب میشود تا رفتار دفاعی خاصی از هریک از آنها سر بزند. هر قدر تبادل خودجوش تر باشد رشد نمونه کوچک اجتماعی هم سریعتر و خودجوش تر میشود و همین به نوبه ی خود سبب میشود که موضوعات مشکل زای محوری همه اعضا مطرح و به آن پرداخته شود نه تنها گروه کوچک یک نمونه کوچک اجتماعی ایجاد میکند که در آن رفتار ناسازگارانه اعضا به روشنی آشکار میشود بلکه مبدل به آزمایشگاهی میشود که غالبا به روشنی تمام معنا و پویایی های رفتار نشان داده میشود. درمانگر نه تنها رفتار، بلکه وقایعی را که سبب آن میشود و گاهی بهتر از ان واکنشهای واقعی و قابل پیش بینی دیگران را میبیند. تبادل گروهی آنچنان غنی هست که چرخه ی تبادلی ناسازگارانه هر عضو بارها تکرار میشود و اعضا فرصت های چندگانه برای تامل و درک خواهند یافت. باورهایی که ریشه آسیب شناسی دارد تغییر میکند، اعضا گروه باید  بازخوردی دریافت کنند که روشن و بی ابهام است، برای اینکه از بازخورد آزار دهنده و غیر مفید جلوگیری کنیم میبایست اعضا بتوانند لایه های زیرین رفتار را ببینند و در برابر تجارب درونی و نیت پنهانی یکدیگر حساس باشند که در این راستا همدلی در گروه درمانی موفق عنصر مهمی است اما همدلی با درمانجویان پرخاشگر ممکن است برای درمانگران و اعضا گروه کار دشواری باشد دراین وضعیت روش تبادل ذهنی مفید است که اعضا و درمانگران را وا میدارد تا از خود چنین سوالاتی کنند: من در این چیزی که به تعبیر من پرخاشگریست چه سهمی دارم؟چه تاثیری در آن میگذارم؟بر اساس این دیدگاه اعضای گروه و رهبر گروه در تجربه اینجا و اکنون تک تک اعضا سهیم اند و در کل بافت تجربه گروهی نیز شرکت دارند. معنای پنهان رفتار فرد و نیز تاثیر آن رفتار در دیگران باید آشکار و بررسی شود تا اعضا بتوانند به درک همدلانه ای از یکدیگر  دست یابند .توانایی همدلی یکی  از اجزای عمده هوش عاطفی است و انتقال یادگیری از گروه درمانی به جهان بیرون را برای درمانجو تسهیل میکند.

بازشناسی الگوهای رفتاری در نمونه کوچک اجتماعی

اگر قرار باشد درمانگران از نمونه اجتماعی کوچک استفاده درمانی کنند باید ابتدا یاد بگیرند که الگوی ناسازگارانه جاری در گروه را شناسایی کنند .اگر احساساتی که در دیگران ایجاد شده با احساساتی که درمانجو مایل است در دیگران ایجاد کند شدیدا ناهماهنگ باشد و یا این احساسات برانگیخته شده همان است که درمانجو میخواهد ولی مانع رشد او میشود در این صورت بخش مهمی از مشکل درمانجو در آن نهفته است. واکنش عاطفی هر عضو به تنهایی کافی نیست. درمانگران به دنبال الگوهای تکراری در طول زمان یعنی واکنشهای عاطفی چند عضو که پذیرش جمعی نامید میشود، به یک فرد هستند،سرانجام درمانگران به باارزشترین شواهد یعنی واکنشهای عاطفی خود تکیه میکنند. اما درمانگران هم نقاط ضعف خودرا دارند و دچار اختلافات و انحرافات بین فردی اند. هیچ فردی در همه زمینه ها دچار مشکل نیست و البته واکنشی همسان ممکن است حاوی اطلاعات بسیاری درباره  همان فردی باشد که موجب واکنش شده است.گاهی پیش می آید که اعضای یک گروه به محرک یکسانی واکنشهای بسیار متفاوت نشان میدهد ممکن است واقعه ای در گروه روی دهد که هر یک از اعضا تعبیر و مشاهده و ادراک متفاوتی  از آن داشته باشند به هرحال هدف از درمان کمک به درمانجو در درک و تغییر دنیای بیرونی خود است. از این رو تحلیل این پاسخهای متفاوت راهی به درون جهان اعضای گروه است.

نمونه کوچک اجتماعی آیا واقعی است؟

از یک منظر گروه درمانی موقعیت واقعی نیست،گروه ساختگی است اعضا دوستان خود را از گروه انتخاب نمیکنند برای یکدیگر جنبه ی محوری ندارند با یکدیگر کار یا زندگی نمیکنند هرچند به شیوه ای شخصی باهم ارتباط برقرار میکنند کل رابطه آنان شامل جلساتی است که هفته ای یک یا دوبار در مطب درمانگر برگزار میشود،روابط گذراست و در همان ابتدای درمان پایان رابطه در قرارداد اجتماعی مستتر است ولی اگر از منظری دیگر گروه درمانی را بررسی کنیم محیطی غیرطبیعی برای تجارب طبیعی است و یکی از چیزهایی که گروه درمانی را واقعی میکند این است که بازیهای اجتماعی،جنسی و موقعیتی را محدود میکند ،اعضا با یکدیگر به تجارب واقعی در زندگی دست میزنند ،آنان چهره های غیر واقعی را کنار میگذارند و با یکدیگر صادقانه رفتار میکنند و یکدیگر را کاملا و عمیقا میشناسند. اعضای گروه بسیار بیش از حضور یکی دو جلسه ای خود که به طور فیزیکی در مطب درمانگر حضور دارند از لحاظ روانی با هم وقت می گذارند.

مکانیزم یادگیری بین فردی به عنوان عامل درمانی

1- اختلال در روابط بین فردی باعث بروز نشانه های اختلال روانی میشود وظیفه روان درمانگر کمک به درمانجوست تا یاد بگیرد چگونه روابط بین فردی رضایتبخش و بدون انحراف با دیگران ایجاد کند .

2- از آنجا که رشد گروه درمانی فارغ از محدودیت های شدید ساختی است مبدل به یک نمونه کوچک اجتماعی میشود، بازنمایی کوچک شده ای از جهان اجتماعی هر عضو است .

3- اعضای گروه از طریق بازخورد دیگران ، تامل در خود و مشاهده خود از جنبه های مهم رفتار بین فردی آگاه میشوند، درمانجویان هرگز یاد نگرفته اند بین جنبه های ناخوشایند رفتارشان و خودپنداره خود تمایز قایل شوند. گروه درمانی با تشویق بازخورد درست و دقیق چنین تمایزی را امکان پذیر میکند .

4- در گروه درمانی یک زنجیره ی بین فردی به طور منظم برقرار میشود :

الف- بروز رفتار بیمارگونه: هر عضو رفتار خود را نشان می دهد .

ب- درمانگر از طریق بازخورد و مشاهده خود:1-رفتار خود را بهتر مشاهده میکنند 2-تاثیر رفتار خود را در احساسات دیگران، عقاید دیگران درباره ی آنها ، عقاید خود درباره خودشان میبینند.

5- درمانجویی که از این زنجیره کاملا آگاه شده است و در ضمن از مسئولیت شخصی خود در قبال آن آگاه میشود (هر فردی سازنده جهان بین فردی خود است) .

6- افرادی که مسئولیت فردی خود را در شکل دادن به جهان درونی خود کاملا میپذیرند ممکن است رفته رفته نتیجه منطقی حاصل از این کشف را جدی بگیرند که اگر آنها جهان اجتماعی-ارتباطی خود را خلق کرده اند پس توانایی تغییر آن را نیز دارند .

7- عمق و معنای این ادراکات مستقیما به میزان عاطفه ای که همراه با این زنجیر است بستگی دارد.هرقدر تجربه عاطفی تر و واقعی تر باشد تاثیر آن شدیدتر است و هر قدر تجربه کلی تر و خشک تر باشد یادگیری کمتر موثر خواهد بود .

8- در  نتیجه این زنجیره درمانجو به تدریج با خطر کردن راه های تازه ی برقراری ارتباط با دیگران تغییر میکند. احتمال بروز تغییر حاصل این مجموعه عوامل زیر است :

الف) انگیزه درمانجو برای تغییر و میزان ناخشنودی شخصی و عدم رضایتش از شیوه های فعلی رفتارش

ب) درگیری درمانجو در گروه یعنی اینکه درمانجو تا چه حد به گروه امکان میدهد که برایش مهم باشد.

9- همینکه تغییر،حتی تغییر جزئی واقع شود درمانجو می فهمد که ترسش از فاجعه ای که از وقوع آن وحشت داشته و تاکنون مانع از بروز چنین رفتاری شده غیرمنطقی بوده است.

10- مفهوم نمونه کوچک اجتماعی دوسویه است نه تنها رفتار بیرونی گروه آشکار میشود بلکه رفتاری که درگروه آموخته میشود به تدریج به محیط اجتماعی درمانجو منتقل میشود و رفتار بین فردی درمانجو در خارج از گروه تغییر میکند.

11- به تدریج مارپیچ تطابقی درست میشود ابتدا در درون و سپس بیرون از گروه. همینکه انحرافات بین فردی درمانجو کاهش یافت توانایی او در شکل دادن به روابط باارزش هم افزایش می یابد.

انتقال و بینش

کار کردن روی انتقال-یعنی انحراف در رابطه با درمانگر-فقط یک مجموعه انحرافاتی است که در فرایند درمان باید بررسی شود. این رابطه برای بسیاری از درمانجویان شاید اعظم آنها مهمترین رابطه ای است که باید روی آن کار شود زیرا درمانگر جایگزینی است از تصور والدین، معلمان، مراجع قدرت، سنت های جا افتاده و ارزشهای مشترک.درمانگران باید به جای تاکید انحصاری بر رابطه با درمانگر به درمانجو روی رابطه با درمانگر به درمانجو روی رابطه اعضا با یکدیگر کار کنند و به رشد آن کمک کنند.

بینش مفهوم یگانه ای نیست. بینش وقتی روی میدهد که فرد چیز مهمی درباره خود کشف میکند-درباره رفتارش،سیستم انگیزشی اش یا ناخودآگاهش. در فرایند گروه درمانی درمانجویان باید دست کم در 4سطح مختلف بینش کسب کنند :

1- درمانجویان ممکن است در وضعیت بین فردی خود دیدگاه عینی تری کسب کنند آنان ممکن است برای اولین بار دریابند که دیگران چگونه آنها را میبیند.

2-درمانجویان ممکن است در مورد الگوهای تبادلی رفتار پیچیده خود درکی به دست آورند و هر یک از الگوهای گسترده ممکن است در نظر آنان آشکار شوند.

3- سومین سطح را میتوان بینش انگیزش نامید،درمانجویان ممکن است بفهمند که چرا با دیگران رفتار خاصی دارند و چه رفتاری دارند. نوع معمول این نوع بینش یادگیری این است که انسان رفتار خاصی دارد چون معتقد است که درصورتی که طور دیگری رفتارکند فاجعه ای به بار خواهد آمد و ممکن است به او توهین شود یا طرد شود .

4- چهارمین سطح بینش اصیل تلاش میکند تا به درمانجویان در درک اینکه چگونه چنین شده اند کمک کند و درمانجویان از طریق کاوش در تاثیر اولیه خانواده و تجارب محیطی به ریشه های الگوهای فعلی رفتار پی میبرند


نظریه و روال کار در رویکرد بوون
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

موری بوون[1] مبدع نظریه ی نظام ها ی خانواده[2] است و خانواده را یک واحد عاطفی و شبکه ای از روابط درهم تنیده می پندارد که وقتی می توان ان را بهتر درک کرد که از چهارچوبی چند نسلی یا تاریخی ان را تحلیل کرده باشیم.

    بوون معتقد بود که نیروی محرکه ی زیر بنایی بسیاری از رفتارهای بشرمنبعث از فراز و نشیب های زندگی خانوادگی و کش و قوس های همزمان میان اعضای خانواده بر سر دوری از هم و، درعین حال، با هم بودن است.

    بوون از همان کارهای اغازین بالینی با بیماران اسکیزوفرنیایی وخانواده ی انان در"کلینیک منینجر" بر اهمیت نظریه در پژوهش تاکید داشت. بوون کوششهایی را که به منظور حذف نظریه و طرفداری از رویکرد شهودی می شد، تقبیح کرده و ان را بی ارزش می دانست، چونکه به نظر او، چنین رویکردی برای یک درمانگر تازه کار که می خواهد با یک خانواده ی شدیدا عاطفی و مشکل دار کنار بیاید، بسیار تنش زاست.

   بوون که از لحاظ پژوهشی، نسبت به روابط خانوادگی بیماران بستری، به ویژه بیمارن اسکیزوفرنیایی، کنجکاو شده بود، علاقه ی خاصی به تاثیر احتمالی همزیستی یا وابستگی[3] مادر و فرزند در پیدایی اسکیزوفرنی پیدا کرد.

   با اینکه بوون معرفت شناسی دانش فرمانش را انتخاب نکرده بود، و به تغییر مستقیم الگوهای تعاملی جاری در خانواده هم علاقه ی خاصی نداشت، جایگاه خود را از تمرکز به اجزای مجرد (بیمار مبتلا به "بیماری") به کل (خانواده) تغییر داد



[1].Murry Bowen

[2].family systems theory

3.symbiosis


← صفحه بعد